ماه سو:

سایت خانه، ساحتی خانه گی

برای تنگ ارم




مقاله

شعر و داستان
شعر و داستان خوانی

تازه های دور و نزدیک
از این در به آن دار: گفتی خودمانی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
موسیقی

ویدئو، اسلاید
عکس هایی از دور و بر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیوندها
تنگ ارم
کارهایی از حسن مصلحیانی
کلمات: اکبر سردوزامی
دوات: رضا قاسمی
نسیم خاکسار
کوشیار پارسی
رضا دانشور
موسیقی بوشهری
موسیقی بندری ــ هرمزگان
موسیقی قشقایی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

 

 

چادرهای سیاه

 

چادرهای سیاه
(پژوهشی پیرامون جامعه و اقتصاد عشایری ــ ایل قشقایی)

فضل‌الله روحانی

انتشارات آرش، سوئد، کتاب جهان آمریکا

بهار 1371، استکهلم

 

چادرهای سیاه کتاب یک‌‌دستی نیست. چیزی که خود نویسنده هم از آن غافل نبوده است.

«در آغاز تصمیم بر آن بود که همه‌ی کتاب بازنویسی شود تا سبک نوستار یک‌دست گردد اما از این کار چشم‌پوشی شد چه دشواری آن بیش از آن بود که تصور می‌رفت.»

 

با این همه در شهر کورها تک‌چشم غنیمت است. قشقایی به تاریخ پیوسته است. اصولا ایل به تاریخ سپرده شده است. احتمالا دیگر سمج‌ترین ییلاق‌قشلاق‌کننده‌ها مانده باشند. با این همه دوری خواهد گذشت تا به کلی محو شوند. این که می‌گویم محو شوند نباید به کسی بربخورد. دست کم قشقایی‌ها در همان محدوده‌ی خودشان می‌بینند که دو گونه زبان نوشتار و قدرت امپراتوری محو شده است. کافی است نگاهی به کتیبه‌های مانده از هخامنشی‌ها و ساسانی بیندازیم تا بدانیم که مردمان چه‌گونه می‌آیند و می‌روند. تنها مشکل خط نیست. امروزه آوای کتیبه‌ی سرمشهد هم برای مردم آن دیار قابل فهم نیست. گرچه دست کم در موردی مثل معراج پیشینه به دست می‌دهد. مردمان در زبان هست می‌شوند و می‌روند. یا ساده‌تر هستی مردمان را زبان نگه می‌دارد. مردمان زبان‌شان هستند و زبان را شیوه‌ی زندگی نگه می‌دارد. وقتی شیوه‌ی زندگی دگرگون شود مردمان را دگرگونه می‌کند. می‌آورد و می‌برد. شیوه‌ی زندگی وقتی از تو برنیامده باشد با نام‌ها می‌آید، با صفت‌ها زبان تو را سنگین می‌کند و با فعل‌هایش زبان تو را و تو را می‌رمباند. داستانی که زبان فارسی پیشین با آن رو به رو بود و فارسی امروزه با آن دست به گریبان و دامن است.

 

نباید شگفت باشد اگر من از قشقایی‌ها به عنوان قومی مرده می‌گویم. قومی که آمد و شد بی آن که آشکار کند به راستی کی بود. من از نام قشقایی‌ها آغاز نمی‌کنم. از همین نزدیک می‌روم. مادر عموی من فارسی‌مدان توبع بود. از همین دونام می‌آغازم. آشکار است که توابع عربی است. اما فارسی‌مدان نامی یک‌سره فارسی است. بعید به نظر می‌رسد که فارسی‌مدان را خود قشقایی‌ها بر خود نهاده باشند. اما در عین حال چیزی را آشکار می‌کند که دست کم پیش از آن در میان مردم پارس کسانی نیامده بودند که زبان فارسی ندانند. این نام باید از مردمان بومی بر مردمان نورسیده نهاده شده باشد و به مرور آن مردمان خود این نام را پذیرفته باشند. محل زندگی این مردم فارس است. گیرم که کمی به اصفهان هم کشیده شوند. اما یک‌دست قشلاق این مردم فارس است و اندکی خوزستان بوده است. بوده است می‌گویم چرا که قشقایی نمانده است با آن لباس‌های سالنی و ویلون سوزناکی که می‌شنویم نمی‌شود دل خوش کرد که قشقایی مانده است. در میان آن‌همه فارس یکی دو نسل که بگذرد کسی در فارس ترکی نخواهد دانست. این که خود فارسی تا کی فهمیده خواهد شد داستان دیگری است. تا هست هستیم نیست. تو نیز آمده‌ای و پس معنایش این است که می‌شوی. پیش‌تر شاید در خود می‌شدی اما امروزه در کسی می‌شوی که شیوه‌ی زندگی تو را می‌زند.

 

در نام است که می‌شود به بن رسید، به جان. نام جامه است و هستی جان. بر این جان و جامه دمی درنگ کنیم. حضور ترک‌ها را به سلجوقی‌ها و یا غزنوی‌ها ختم می‌کنند اما برای من این سیل از شمال به جنوب را نمی‌توان تاریخ داد. تور و ایر، ترک و ایرانی به بسیار پیش از تاریخی می‌رسد که مکتوب‌های رسیده به ما می‌گوید. چندان غریب نیست اگر بشنویم که ممکن است خدا، ال، الو، الوهیم، ال اله هم برآمد ال ترکی بوده باشند. همان ترکی دست. زیرا که مردمان دستی از خدای را بر زمین فرمان‌روا می‌دانستند. از سوی دیگر شبان رمه‌گی باید از این‌جا آمده باشد. من بن و ریشه‌ی ترک را تار یا تر فارسی می‌دانم به معنای تار یا همان رگ و ریشه. هنوز هم گفته می‌شود: فلانی بی تُر شد. یعنی ردی ازش نماند. این تار (که در قشقایی تاری نام خدا را دارد) یا ریشه که به بند می‌ماند و در خداوند و خدابند که در میان مردمان ما مانده است راه را بر شناخت ترک هموارتر می‌کند تا رد زدن تاریخ بر آن‌چه کتابت بر ما نهاده است.

 

دمی بر نام قشقایی درنگ کنم. قشقا آشکارا دو سیلاب است. قش و قا. قاش چه است و قا کدام است؟

«نویسنده‌ی تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران د رمورد اسم (نام) این ایل می‌نویسد: ضبط صحیح و تلفظ درست آن قشقا بوده است و از نظر ترکی نیر صحیح‌تر به نظر می‌آید و فارس زبان‌ها یای آ ن را به صورت یای نسبت تلفظ می‌نمایند که گویی یای نسبت به آن اضافه شده است.» بهمن بیگی می‌نویسد: «به حکم شباهت قشقایی و قاچقایی با توجه به این که قاچماق معنی فراری می‌دهد عده‌ای معتقدند که این ایل از مغولستان یا ترکستان به ایران آمده است... زبان ایل قشقایی ترکی آمیخته با واژه‌های فارسی است. چون مردم این ایل به ترکی صحبت می‌کنند اولین موضوعی که به ذهن اشخاص متبادر می‌گردد ترک‌نژاد بودن مردم مزبور است. باید توجه داشت که اگر چه استخوان‌بندی و عنصر اصلی این ایل را مهاجرین ترک تشکیل می‌دهند معذالک همه‌ی قشقایی‌ها ترک و حتا از نژادی واحد نیستند. در طول تاریخ تیره‌های و طوایف فراوانی با نژاد و زبان‌های مختلف به پیکر اصلی این ایل پیوسته و در آن مستحیل شده‌اند.»

 

با این‌همه نویسنده رد حضور ترک‌های قشقایی را به پایان قرن چهارم هجری می‌بیند.

«نویسنده‌ی تاریخ مسعودی قشقایی را طایفه‌ای از قراختایی‌ها دانسته که در زمان سلجوقی‌ها به ترکستان آمده و در کاشغر اقامت می‌کنند. وقتی که اتابک فارس از سپاهیان خوارزم‌شاه شکست می‌خورد به عقد قراردادی مجبور می‌شود و خوارزم‌شاه بیست‌هزار نفر از قراختایی‌ها را به همراه اتابک مزبور به فارس گسیل می‌دارد. این‌ها در فارش به کاشغری معروف می‌شوند و این لقب سپس به قشقری و بالاخره قشقایی تبدیل می‌گردد.»

 

یکی دیگر از ترک‌شناس‌ها واژه‌ی قشقا را به معنای اسب پیشانی‌سفید دانسته است، بر اساس آق و قارا قویونلو (گوسفند سیاه و سفید). با این‌همه باید دید که قاچ یا قاش همین امروزه هم به معنای گوشه‌ای است که گله را جای می‌دهند و در فارسی به برش یا بریده می‌رسد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

maahsoo@gmail.com

This is Sardar Salehi`s non-commercial site