|
|
|
|
|
|
ماه سو: سایت خانه، ساحتی خانه گی برای تنگ ارم
پیوندها
|
به علی مِه که بیاید
هنوزدور بود. فكر كرد نورميچرخد يا شيشهی حباب ِروي سقف. خودش را چسباند بههمراهاش. ساعت را نگاه نکرده بود. نگاه نمیکرد این طور وقتها. این طوروقتهایی که یک سمت ِ گونه را ساییده باشد به سردی بخار گرفتهی شیشهی پنجره و زُلِ ماتِ بیرون بماند. بماند همانطور تا سِر تمام تناش. آن پایین شناور بود همه چیز. از پنجره دور شد، چرخید توی خانه. میدانست هنوز تنهاست. گوشی را برداشت شمارهاش را گرفت. صدایی خواب آلود گفت بله. گوشی را گذاشت. لباساش را پوشید ازدر زد بیرون، سوار آسانسور شد، دکمهی چهار را فشار داد. یک طبقهی مانده را از پلهها بالا رفت. پشت در منتظر شد. در بازشد. صدای موزیکی ملایم پیچید تو راهرو. از لای در رفت تو. در آهسته بسته شد. گفتش: ميخوام برم بیرون. پرسيد: اين وقت شب؟ گفت: مگه فرقی هم میکنه برا ما؟ پرسيد: مي دوني ساعت چنده؟ گفتش : نمیدونم. پرسيد: بيام باهات ؟ شانه انداخت بالا. شال را از روي دوش كشيد رو سرش .سيگار و فندك را گذاشت توي جيب پالتواش. پرسيد: نميموني آماده بشم؟ گفت : پايينم. دير كني رفتم. آهسته از لای در خزید بیرون. یک طبقه را از پلهها پایین رفت و سوار آسانسور شد. از در ورودي كه گذشت سردي پرسوز را حس كرد. يخ پشت جام ِماشين پارك شده ي كنار در را با ناخن خراشيد. نورحباب چراغ سردر، هاله بسته بود در مه. درحیاط راباز كرد و دويد توي كوچه. رفت تا ته تاريكي. برگشتنا او باكلاه و دستكش بافتني سر کوچه منتظر بود. ازكنارش با همان سرعت، نفس نفس گذشت. گفت : تا كوچهی بالايي. پرسيد: حالا حتمن بايد بدويم؟
زير پايشان مه شهر را بلعيده بود. امتدادِ رديف چراغهايي به شكل z تا سر اتوبان مي رسيد. ايستاد و به همراهش تكيه زد. گفت: بمون از ماشين پياده شن. پرسيد: كي يا؟ گفت : دارن نگامون مي كنن . دو نفر بودند. آنكه كنار راننده بود شيشه را پايين كشيد. نگاه مي كرد به آنها كه نگاهش مي كردند.
گفت: رو تو برگردون . پرسيد: نيفتيم تو دردسر؟ گفت: ببين سفيدي كوه پيداست. صداي باز شدن در ماشين را شنيد. دست همراهش را محكم گرفت. گفت: اين شيب مي رسه به خيابون بالاي خونه. پرسيد: مي خواي چكاركني؟ گفت : فقط ، گُمم نكني .
ماهزاده امیری
|
|
|
|
|
|||
|
|
|
This is Tange-Eram`s non-commercial site |
|