ماه سو:

سایت خانه، ساحتی خانه گی

برای تنگ ارم




مقاله

شعر و داستان
شعر و داستان خوانی

تازه های دور و نزدیک
از این در به آن دار: گفتی خودمانی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
موسیقی

ویدئو، اسلاید
عکس هایی از دور و بر
ـ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیوندها
تنگ ارم
کارهایی از حسن مصلحیانی
کلمات: اکبر سردوزامی
دوات: رضا قاسمی
نسیم خاکسار
کوشیار پارسی
رضا دانشور
موسیقی بوشهری
موسیقی بندری ــ هرمزگان
موسیقی قشقایی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 


 

 

ماه‌سو: این‌سوی و آن‌سو

 

سر آمدم و سودا

پیدا و هم نه‌پیدا

ــ یعنی چه؟

ــ آ ــ شکارا:

             سر در بغل، خیابان

             سر زیر ناف، دریا

از آب‌ها گذشتم.

 

اکنون منم، و تن‌ها:

ما را نه سر، نه سودا

ما را دل است: پیدا!

ــ بنگر، بیا، تماشا

یک چکه بین، نه دریا

دریادلی؟ بپیما، یک جرعه از می ما

 

 

ماه‌سو سایت خانه است. ساحتی خانگی. نشستنگاهی در عالم مجاز. دانسته نیز که در این خانه ره بر دشتی می‌برد و مایه‌ی شوشی. ماه‌‌سو می‌خواهد کمانی شود که این سر را به دامن دوست بگذارد، دم در خانه و حد و پهنای ملک به دست دهد. موقعیت را باید پیش آورد. قهر نکن. قهر کنی سویت نمی‌آورند. داستان دانشگاه و دی بلال نیست. حرف بر سر گرم کردن سخن خانه است.

ــ بسته به هم‌کاری شما؟

ــ نه. این تعارف است. من آن قدرها به تو امید نبسته‌ام. اما نومید هم نیستم. میان ایستاده‌ام. با این‌همه هم‌کاری می‌شود کرد. جایی از خانه زندگی می‌کنی و نگاهی داری، نظری داری، این در بسته نیست. بد نیامده‌اید. هرکس که دید و نگاهی دارد و در این خانه است جایی دارد. پیدا کردن جای خود چندان دشوار نیست اگر خانه‌گی درآیی و انتظار دفتر و دستک نداشته باشی. دمی به در و دیوار خانه ور می‌روی دکمه‌ای را می‌زنی و می‌روی برای خودت چند صبایی. پس این کار البته کار رفته است و می‌رود. به امید روزی که بچه های خانه کار سایت‌شان را خودشان یک سره توی دست بگیرند و ما تماشا کنیم.

 

اشکارتر است که هر کس، هر دم، هر نفس که در این خانه به کار است جایی برای حرف خود خواهد داشت. تنها جایی که دست رد بر سینه می‌نشیند که: بس! زیر حد حرمت حریم شخصی این و آن زدن است. در این یکی واژه‌های دوست و دشمن برای ما بی‌هوده است. نه از آن‌خانه‌هاست که بشود به نام کس‌اش کرد و «من»، «ما» را درآن نشاند. آن خانه که در چشم چشمه‌ی خیال من نشسته است، خانه‌ی باغبان و شبان است. همان که آ ــ شکار من است. این خانه را پیش چشم نهاده‌ام. خانه‌ی دید دل، درش. تو گیر باب که مفهوم بابا و نبیره‌های خود کنی سردار چه گفته بود.


خانه آن میانه است:

از غرب به شرق اگر نگاه کنی:

کُه مرد (که به مرد) تا گور دختر.

از شمال به جنوب:

دال کی (دره، مادر کیکاووس) تا بوشگان (خانه ی سر)

 

بی حساب و کتابیم. ولی حواس‌مان هم هست. نه کلک می‌زنیم، نه در انتظار کلاک‌ها نشسته‌ایم.

ماییم.

این.

همین.

این‌ها.

و این آغاز نجوای ماه‌سو است، از همان سایه، از چاه و آن‌سو، به این سو، به هر سو.


 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

maahsoo@gmail.com

This is Tange-Eram`s non-commercial site