ماه سو:

سایت خانه، ساحتی خانه گی

برای تنگ ارم




مقاله

شعر و داستان
شعر و داستان خوانی

تازه های دور و نزدیک
از این در به آن دار: گفتی خودمانی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
موسیقی

ویدئو، اسلاید
عکس هایی از دور و بر
ـ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیوندها
تنگ ارم
کارهایی از حسن مصلحیانی
کلمات: اکبر سردوزامی
دوات: رضا قاسمی
نسیم خاکسار
کوشیار پارسی
رضا دانشور
موسیقی بوشهری
موسیقی بندری ــ هرمزگان
موسیقی قشقایی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 


 

 

داستان

 

 

شاید بشود داستان‌واره زیست بی‌که داستانی نوشت. یعنی که داستان دیگر و دیگری به دیگران سپرد و داستان خود را راست کرد. شاید کمی مهربان‌تر شویم. کمی گُرده‌ی هم را گرم کنیم در زمستان پیش رو. آغاز می‌شود ولی این آشکار هر خری و نه‌خری هست که پایان «داده» می‌شود. در این معامله مانده‌گار همان کالا است؛ همان واسطه. آن میان نشسته. میان من و تو:

ــ متن کجاست؟ من کجایم؟ تو چه هستی؟

 

ــ می‌شود لختالخت خیره شد در چشم هم‌دیگر ولی برای دمی آنی، برای زمانی، برای زمان نه. همین که لرزمان نگرفته خوب است از کنار هم کرانه کنیم.

سردار صالحی

 

«نازنین
می‌پرسی: متن کجاست؟ و قبل‌اش از رها کردن داستان دیگری می‌گویی. فکر می‌کنم متن همان داستان دیگری است. دیگری که انبان‌اش پُراست و بارش سنگین. ارثیه‌ای از آدم و حوا. یا بگیر همان میمونی که دیگر پشم ریزانده حالا و به هزار رنگ و زبان تکثیر شده. دیگری شده و دیگرانی
  
داستان دیگری که داستان خود است. داستان خود، روایت دیگری است. روایت دیگران. همزبانی‌ها و هم‌نشین‌هایی در سایه و روشنی. بوده و نابوده‌ها. مانده‌ها و رفته‌ها. مگر تمامی متن وقتی در قلم تو بهم می‌رسد از میان این دیگران و دیگری نمی‌گذرد؟ از اقلیم تو و هم‌اقلیمی‌هات. حالا و دیروز.
منم یکی از آنهایم. هستم؟ من با دیگری‌ ی خودم و تو با دیگری ی خودت. چاره‌‌‌ای نیست. وقتی خود پهلو می‌گیرد که به قراری بیآرامد یا بیاشوبد، هم‌نشین ِ خودی دیگر می‌شود که از مسیر دیگرانی بهم می‌رسند. از روایت راوی‌های دیگر که زبان تورا به عاریت می‌گیرد.  روایت ِ ناخود حتی.
دیگری همیشه واسطه است وقتی حضور هنوز نیازمند ناظری است ایستاده میانه. چه چیزی می‌توانی به من نشان بدهی که هیچ، مطلقا" هیچ نشانه‌ای از حضور دیگری نداشته باشد؟ این دیگری غریبه نیست. خویش هر دو است. آن طور که ما خویش او. خواهی نخواهی ما مصرف کننده‌های کالاهای دست چندمیم. آن کالایی که تو می‌گویی خواهد ماند میانه. بسته‌ی در بسته‌ای است که معلوم نیست وقتی درش را باز می‌کنی چند نام را بخوانی و چند تصویر را ببینی که قبلا" ندیده باشی و نخوانده باشی. پس چیزی نبوده که نبوده باشد. اگر هم به صرافت حذف و انکار دیگران برآییم و لحظاتی بی مزاحمت نظارت‌شان اراده کنیم بمانیم به تماشای هم، به تماشای این کالای میانه مانده،  باید عریان شویم.


یکی یکی رخت برانداخت و لخت مادر زاد زانو به زانو نشست به سیل و سیاحت. تازه آن وقت هم خواهیم دید که بی‌نیاز از واسطه نیستیم. بی‌حضور واسطه‌ها عریانی میسر نیست. بله می‌توان فاصله گرفت. دور شد. دور انداخت هر آنچه را که موذیانه و آرام از دیگری رسیده است که برای دریافت‌اش دست دراز نکرده بودیم. نخواسته بودیم. اگر نشستیم زانو به زانو، لخت وعور،معلوم‌مان می‌کند که کی و چقدر جرات پس راندن تحفه‌های پیشکشی را داشته. چقدر برداشته و چقدر نخواسته. سهم‌اش را پس زده و توبره‌ی خویش را خود پر کرده است.

ماهزاده


 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

maahsoo@gmail.com

This is Tange-Eram`s non-commercial site