نسخه ی چاپی

 

 

 

 

 

 

داستان کوتاه

داستان بلند
ـــــــــــــــــــــــــ
تقاص‌طلبی نوستالژیک
قلندرانه‌ها
سیر و پرسه در متون

پریشیده‌های‌پریشان‌حیالی

ـــــــــــــــــــــــــ

سفر بازگشت
پرده خوانی ها
از موسا تا محمد

ـــــــــــــــــــــــــ
 

حسن مصلحیانی

وحید گل بهاری
نسیم خاکسار
کوشیار پارسی
چند کار از رضا دانشور
موسیقی بوشهری
موسیقی هرمزگان
موسیقی قشقایی

 

 

سخن از غزاي طبرستان به وسيله‌ي سعيدابن عاص

 

حنش ابن مالك گويد: سعيدابن عاص به سال سي‌ام از كوفه به منظور غزا آهنگ خراسان كرد. حذيفه‌ي بن نعمان و كساني از ياران پيامبر خدا صلي‌الله عليه و سلم با وي بودند. حسن و حسين و عبدالله ابن عباس و عبدالله ابن عمر و عمرو ابن عاص و عبدالله ابن زبير نيز با وي بودند. عبدالله ابن عامر نيز به آهنگ خراسان از بصره در آمد و از سعيد پيشي گرفت و در ابرشهر منزل كرد. خبر منزل كردن وي در ابرشهر به سعيد رسيد و او نيز در قومس منزل كرد كه به صلح بود و حذيقه از پس نهاوند با مردم آن‌جا صلح كرده بود. سپس از آن‌جا به گرگان رفت كه بر دويست هزار با وي صلح كردند. آن‌گاه به طميسه رفت كه شهري بود بر ساحل دريا و به تمام جزو طبرستان و مجاور گرگان بود و مردم آن‌جا با وي به جنگ آمدند و چنان شد كه نماز خوف كرد. از خذيفه پرسيد: پيامبر خدا صلي الله عليه و سلم چه گونه نماز خوف كرد؟

 

در آن روز سعيد با شمشير به شانه‌ي يكي از مشركان زد كه از زير مرفقش درآمد و دشمن را محاصره كرد كه امان خواستند و امانشان داد كه يكي‌شان را نكشد. چون قلعه را بگشودند همه را بكشت الا يكي و هرچه را در قلعه بود بگرفت.

يكي از مردم نهد جعبه‌اي به دست آورد كه قفلي بر آن نهاده بود. پنداشت جواهر در آن است. سعيد خبر يافت و كس پيش مرد نهدي فرستاد كه جعبه را بياورد.

آوردند و قفل را شكستند در آن جعبه‌اي يافتند. در آن جعبه كهنه‌ي سياه خط داري. جون آن را گشودند كهنه‌ي سرخي در آن بود. آن را گشودند. در آن كهنه‌ي زردي نهاده بود. آن را كه گشودند كيري در آن بود كه سياه شده بود با چند پر گل.

تنها زنده‌مانده‌ي قلعه را پيش كشيدند كه شرح حكايت كند. دريافتند كه لال است.

شرح اين ماجرا را شاعر شعري سروده است و نهدي‌ها را به شوخي كشيده است:

مردم معتبر اسيرها به غنميت گرفتند و به بني نهد كيري سياه در جعبه‌اي مطلا رسيد. كيري سياه و چوليده با گل بسيار...

 

*

در ترجمه‌ي فارسي كه اساس نقل من بود از آخرين لاي گنجينه‌ي قلعه دو كير در آمده بود به اين شرح:

آن را نيز گشودند. كهنه‌ي زردي بود كه دو ابزار تناسلي مردانه در آن بود كه سياه شده با چند گل. شاعري در هجو بني نهد شعري گفت به اين مضمون: مردم معتبر اسيران به غنمت گرفتند و بني نهد دو كير سياه در جعبه‌اي به دست آورد...

 

شايد يكي بپرسد تو كه همه را از روي متن فارسي سياهه برداشته‌اي چرا اين دو عدد كير سياه روز ِ روشن متن فارسي را يكي كرده‌اي؟ مي‌گويم مترجم دقت نكرده بود و گرنه در نسخه‌هاي عربي اوليه هم كير گنجينه‌ي قلعه يكي است. بعد به دست غلاييان مي‌افتد و مي‌شود دوتا تا به روزي برسد كه روايت مي‌كنند تا هفتاد و هفت سال دور تا دور قلعه تنها رستني كه از زمين برمي‌آمد قارچ بود و كير و مارچوبه. تا حدي كه عرب‌ها را از آن‌جا جاكن كرد. همان‌جا آورده مي‌شود آن لال بود كه بيرون از چشم تماشا آن كير را در ميان قلعه چال كرد و بعدها از همانجا كشيدند و پهن شدند به دور و بر قلعه.

حالا جدا از اين توصيف‌ها كه رفت اگر بپرسي چرا كيرهاي طبري را يكي كرده‌اي مي‌گويم خيلي خوب، اعتراف مي‌كنم. ديدم دو كير بر كون من زيادت است. همين يكي را برمي‌دارم. چون برش داشتم ديگري نبود. مي‌دانم كه كسي براي خليفه دو كير همقد نشانه نمي‌گذارد. نشان نشان‌ها را مي‌گذارد. نشانه‌هاي مكرر براي گوش خر است.

 

همين كير سياه برآفتاب، وقتي كه آدمي بي‌سايه مي‌شود. روز ِ ميانه، ميانه‌ي روز: يكي است و سايه ندارد. آن كه دوتا ديده است از دور نظاره كرده است. نزديك كه بيايي يكي است و سايه‌اش بر ديوار.

فرق سياه و سايه كه بداني، دست به كار سنجش وزن گُند بزني در مي‌يابي كه يكي است و سايه‌اش بر ديوار. آن كه دو تاست گند است و تازه آن‌ها خانه‌شان از هم جدا است اما سر و بن خانه از دست هر دوگان بيرون است.

 

دو درويش در زمهرير هم زير يك گليم گرد نمي‌شوند. آن‌جا كه درويش و درويش‌ها زير يك گليم گردند براي معامله آمده‌اند، هرم حرم نمي‌شناسند، حرمت نره‌گي نمي‌دارند.

آن كه دوتا ديده است از دور تماشا كرده است. با تماشا نرفته بود تا به جايي برسد كه ياد كير قلعه به دست غلاييان افتاده است و كير را كيرها كرده‌اند كه بيشتر اثر كند و همين بي‌اثرش كرده است، از حيض افتاده. طوري كه امروزه صد كير برخاسته به روياي رفته را با يك قارچ برآمده از جنگل يا ساقي مارچوبه معامله نمي‌كنند.