ماه سو:

سایت خانه، ساحتی خانه گی

برای تنگ ارم



مقاله

شعر و داستان
شعر و داستان خوانی

تازه های دور و نزدیک
از این در به آن دار: گفتی خودمانی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
موسیقی

ویدئو، اسلاید
عکس هایی از دور و بر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیوندها
ت
نگ ارم
ب
اغ داستان
کارهایی از حسن مصلحیانی
کلمات: اکبر سردوزامی
دوات: رضا قاسمی
نسیم خاکسار
کوشیار پارسی
رضا دانشور
موسیقی بوشهری
موسیقی بندری ــ هرمزگان
موسیقی قشقایی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

 




 

 

 

شکار ابراهیم: سردار صالحی

در محضر راوی: کوشیار پارسی

نگاهی به چادرهای سیاه: معرفی کتاب

برون از هست مست من کسی هست؟

مرد همسایه و کلانتر: حسن مصلحیانی

 

 

 

 

 

 

از این در به آن دار:

دیدگاه: ماهزاده امیری، سردار صالحی

 

شاید بشود داستان‌واره زیست بی‌که داستانی نوشت. یعنی که داستان دیگر و دیگری به دیگران سپرد و داستان خود را راست کرد. شاید کمی مهربان‌تر شویم. کمی گُرده‌ی هم را گرم کنیم در زمستان پیش رو. آغاز می‌شود ولی این آشکار هر خری و نه‌خری هست که پایان «داده» می‌شود. در این معامله مانده‌گار همان کالا است؛ همان واسطه. آن میان نشسته. میان من و تو:

ــ متن کجاست؟ من کجایم؟ تو چه هستی؟

ادامه ی مطلب:

سر بند:  داستان، سپینود

 

صفا آوردید... صفا آوردید... بفرمایید. یک ساعت پیش منتظرتان بودیم. ها ... همیشه همین می‌شود. یکی دو نفر ناتو که باشند... البته باید ببخشید جسارت نباشد. کار است دیگر یک هویی پیش می‌آید . یکی دو نفر همیشه دیر می‌رسند. حالا هم طوری نشده. اصل کار فرداست... بله بله... چای و خرما که حاضر است. لوبیای گرم و املت بفرمایید بگویم برای چند نفر بزنند؟... یازده و... خانم میل می‌کنند؟ ... پسر یک چندتایی لیمو هم بزن تنگ‌اش.

ادامه ی داستان


ماه‌سو: این‌سوی و آن‌سو: سردار صالحی

 

ماه‌سو سایت خانه است. ساحتی خانگی. نشستنگاهی در عالم مجاز. دانسته نیز که در این خانه ره بر دشتی می‌برد و مایه‌ی شوشی. ماه‌‌سو می‌خواهد کمانی شود که این سر را به دامن دوست بگذارد، دم در خانه و حد و پهنای ملک به دست دهد. موقعیت را باید پیش آورد. قهر نکن. قهر کنی سویت نمی‌آورند. داستان دانشگاه و دی بلال نیست. حرف بر سر گرم کردن سخن خانه است.

ــ بسته به هم‌کاری شما؟

ادامه ی مطلب:

 

 چند شعر از سعادالصالح: گزینش از وبلاگ مانا آقایی
 

سعاد الصباح شاعره ء معاصر كويتي متولد سال ۱۹۴۲ از شاعران محبوب من است. او كه اولين شعرهايش را تحت تاثير نزار قباني مي سرود ، تاكنون فعاليت هاي بسياري در زمينه هاي فرهنگ، اقتصاد و سياست در جهان عرب داشته است. سعاد الصباح را بايد شكارچي لحظه هاي شاعرانه - زنانه دانست. با هم چند شعركوتاه از كتاب (در آغاز زن بود) را كه توسط وحيد اميري به فارسي ترجمه شده و انتشارات روزنه منتشر نموده مي خوانيم:

 

عشق

 

از خون خويش

صداي عجيبي مي شنوم

آيا صدا، صداي عشق است؟!

ادامه ی مطلب:

ماه سو چرا؟ سردار صالحی

ماه‌سو چرا؟

ماه‌سو نامی است زنانه.

 

ماه که آشکار است و هنوز می‌توان آن را نشان داد. اما سو چه است؟

سو: جانب، طرف، سمت

سو: نزد، پیش

سو: نور، روشنایی: چراغ کم‌سو

سو: آب است به ترکی.

سو در زبان زنده‌ی ما در نور ماه می‌رود و بنیه‌ی بینایی و سوی چشم. سو سوی و سویه‌ی خون را به دست می‌دهد و گاه‌گاه اشارتی آشکار به رگ مادری. سوی فلانی. سوشان بد است.

آفتاب تابش دارد. می‌تابد. سوی تابنده نیست. تبش نمی‌آورد. تب روز رفته را پس می‌دهد و در خود و بر ما.

 

این داستان ما مردم سه خانه است، سه خُن، سخن. آن پرس کهنه‌کار را می‌گویم. آن‌ها که تا بوده بوده است سخن، سه‌خانه گردیده است. کوچی درون خانه، کوچکی میان خویش.

ادامه ی مطلب:

 

جوشن الکبیر: زیارت دام

این‌جا که من نشسته‌ام دم در کتابخانه‌ی آراس موش است.  این هم بالای سردرش با حروف برجسته‌ی درشت نوشته‌اند با خط زر سفید:

ــ تمام جهان خانه‌ی تو است!

 

یکی آن پایینش نوشته است:

ــ اگر وطن مرا نخواست، من هم نمی‌خواهمش. وطن فراوان است.

می‌بینم خانه، وطن، زمین پدر، vader-land هرچه، برای من گل دار من است. این گل گردان را به خویشی گرفته‌ام زان روی که میسرم می‌کند یک سره شیره‌ی شیر مادرم باشم. زبان مادری‌ام. همان که در دین بر من گشوده و در دنیایم را بسته است سفت.

ادامه ی مطلب:

 

شعری کازرونی: محمدرضا احمدفرد

سه شنبه وقت سحربیست و هشتم اسفند به شوق تودل ازاین شهرخسته خواهم کند

مرا ببخش که عاشق شدن ز یادم رفت مرا ببخش که دیگر نمی‌زنم لبخند

چه زود دست و دل کوچک به نان محتاج

مرا از آن همه زیبایی‌ات جدا کردند

ادامه ی مطلب:

 

مه که بیاد: داستان، ماه زاده امیری

هنوزدور بود. فكر كرد نورمي‌چرخد يا شيشه‌ی حباب ِروي سقف. خودش را چسباند به‌همراه‌‌اش. ساعت را نگاه نکرده بود. نگاه نمی‌کرد این طور وقت‌ها. این طوروقت‌هایی که یک سمت ِ گونه را ساییده باشد به سردی بخار گرفته‌ی شیشه‌ی پنجره و زُل‌ِ مات‌ِ بیرون بماند. بماند همان‌طور تا سِر تمام تن‌اش.

ادامه ی مطلب:

 

سفر بازگشت: آس آبی آب بادی. داستان، سردار صالحی

این داستان شاید برای غریبه دشوار باشد، من با نیامده و رفته گفت و گوی ندارم موضوع سخن من زمانه است. همین دم و همین آن و روی سخنم با مردمان حی و حاضر است. این حی و حاضر تا کنون غریبه بود. از این سپس خویشان من‌اند. جایی که به خویشم بیش تا دیوانه. آن‌ها که من را می‌شناسند و من می‌شناسم‌شان. یعنی کسی که روی سخن من با او است تنگ ارم را دیده است و وقتی از باغبان و شبان می‌گویم خود را میان بن رفته‌ی این‌ها می‌باید. عموی شبان من کُکاممو از مادری فارسی‌مدان است. باغ ویران شده است از هرجهت ولی هنوز هستش. کت خشک شده است. چشمه خشک است. آمده‌اند چاهی عمیق زده‌اند توی تنها سفره‌ی آب زیرزمینی که آب خوردن مردم را بدهد. کفاف نکرده است. آب از اطراف می‌آورند. راه آب باغ بریده است و در بازار یارانه مخ در برابر ذرت جلوه ندارد.

ادامه ی مطلب:

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

maahsoo@gmail.com

This is Tange-Eram`s non-commercial site